خرید بک لینک

دیشب خبر دار شدم پدر یکی از بچه ها فوت شده . چهره ی معصوم و لبخند راحتش تو ذهنم پررنگه . همسفر بودیم .. با تصور اینکه الان داره رنج میکشه خیلی به هم ریختم . دلم میخواست برم پیشش بغلش کنم .. نوازشش کنم .. همه ی حرفهای ارامش بخشی که بلدم رو بهش بگم . ولی از من خیلی دوره . حدود 200 کیلومتر ازم فاصله داره . مجبور شدم تو اینستا بهش پیام بدم .. حالا نمیدونم کار چیپی بود یا نه . اینکه تو نت بهش تسلیت گفتم . بعد فهمیدم بنده خدا خیلی وقتها پیش بهم ریکوئست داده و چون ایدیش رو نمیشناختم همونجور تو لیست مونده بود . تازه ریکوئست هم دادم . کار نامعقولی کردم ؟! تو این شرایط بهش ریکوئست دادم ؟!

کاش نزدیکم بود ..

زنگ زدن هم خیلی مناسب این شرایط نیست . وقتی هنوز تو بهت داغ تازه ی پدرشه .

خلاصه از دیشب فکرم درگیرشه .

برای باباش یه یس خوندم . بهش گفتم .. تا عمق ناراحتیمو از راه دور درک کنه و یه ذره دلش اروم بگیره .

خدا به همه ی پدر و مادر ها سلامتی بده . این مدت خیلی هاشونو از دست دادیم .. فکر کنم باید برای همه شون یس بخونیم . پدر و مادر هایی که حتی تشییع جنازه ی با شکوهی نداشتن . حتی مراسم درست و حسابی نداشتن و همه چیز در غریبانه ترین شکل ممکن اتفاق افتاد . و حتی خانواده شون شاید قرنطینه باشن الان و در تنهایی عزاداری میکنن . حتما خیلی رنج میکشن .. یجور روضه ی مصوره . روضه ی مجسم .. به یاد اون لحظه که مادر رو غریبانه به خاک سپردن و مولا در تنهایی و سر درگریبان از فراق همسر عزیزش میسوخت ..

برچسب: نویسنده: آراد افشاری تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 21:38

صفحه بندی