ظهر متوجه شدم خواهرشوهرم اومده تهران. خونه به هم ریخته بود.. آشپزخونه تمیز نبود.. سرویس باید شوت کشیده میشد ؛ ولی با همه ی اینها دلم میخواست خونه مون بیان. دلم میخواست یه آشنا ببینم.. یه فامیل ببینم.. با کسی غیر همسر حرف بزنم. زنگ زدم و دعوتشون کردم قرار شد اگر تونستن بیان خبر بدن. محض احتیاط برای شام لوبیا چیتی گذاشتم.. چایی گذاشتم. خواستم سرویس رو بشورم که خبر دادن دارن برمیگردن و نمیان اینور. نمیدونم چرا بغضم گرفت.
برچسب:
نویسنده: آراد افشاری
تاريخ: سه
شنبه
23 تير
1405 ساعت: 0:47