چیزی که ناراحتم کرده و ذوق مشهد رو از دماغم دراورده اینه که باید از اینجا ساعت ۶ و نیم بکوبم برم رشت ! میدان گیل .
و چیزی که بیشتر ناراحتم کرده اینه که ترس دارم از تنها رفتن .
چیزی که به گریه میندازتم این ضعفیه که دارم .
این اعتراف که از رشت و بزرگی جاده و زیادی ماشینش بدم میاد و میترسم ازارم میده . علی همرام میاد ولی دوستنداشتم بیاد .. دوستداشتم اونقدر قوی بودم که تنها میرفتم .
این حالت سرماخوردگی هم شده یه غوز بالا غوز
امیدوارم سالم برم و برگردم و سرما و سوز اونجا اذیتم نکنه .
برچسب:
نویسنده: آراد افشاری