
تو دیوار پهن شدم برای خرید کالسکه...هنوز باورم نیست کالسکه ی مد نظر جلو چشمم از کفم رفت.. به فاصله یکساعت آگهیش رو دیدم ولی خیلی این دست اون دست کردم و به قول خودم خواستم تحقیق کنم. وقتی فهمیدم همون چیزیه میخوام که براش مشتری پیدا شده بود.از طرف دیگه بی حال و حوصله ترینم.. خیلی اعصابم خرده. یعنی انقدر حالم بده که به هیچ کاری نمیتونم برسم.. فقط از خدا میخوام به غربت و تنهاییم رحم کنه و اونچیزی که ازش میترسم به سرم نیاد.دیروز رفتیم باغ کتاب.. کجا رفت اونهمه شوغم برای گشتن و تماشای کتاب های گوناگون...
ادامه مطلب
من این روزا بشدت نسبت به صدای گریه دونه انار تحریکپذیر یا بهتر بگم آسیبپذیر شدم. سر درد میشم و یهو به اعصابم فشار میاد. گاهی اوقات در روز واقعا دلم میخواد پدرش بردارتش و باهم برن خرید.. یا پیاده روی که من یه ساعت مطلقا بدون حس اینکه الان بیدار میشه صدایی نشنوم.دوروز قبل یکی از همین روزها بود.. مدام نق نق.. گاهی میگم ساعتی میشه بگذره و نق نق نکنه؟ مگه میشه لثه این بلا رو سر بچه بیاره. خلاصه غروب نشسته بودم و داشتم فکر میکردم باز چی شده که نق میزنه یهو احساس عجز و تنهایی بدی بهم دست داد. برای ا...
ادامه مطلب
طلسم رو شکستم و خونه ی همسایه رفتم. روز اول جنگ آبمون تا غروب قطع بود.. خانم همسایه برام یه پارچ آب خوردن و یه بطری آب برای استفاده آورد. اون پارچ هنوز تو خونه بود .. که دیروز همراه یه سبد کوچیک گیلاس بردم براشون.کلی از دیدن دونه انار ذوق کرد. دونه انار هم از محبتی که میگرفت خودشو لوس میکرد و دست های مشت شده ش رو به هم میسابید و نخودی میخندید. خانم همسایه هم سر کیف میومد هی نازش میداد.. به دونه انار گفت: هر جا که تو باشی شادی هم اونجاست :) توصیف دقیقی بود از حسی که لبخند و خنده های دونه انار بر...
ادامه مطلب
مسافرت رفتن برام واقعا عذاب آوره. قبل رفتن خونه رو باید تمیز کنم سرویس و حمام بشورم.. گاز پاک کنم ..لباس ها رو بشورم و جمع کنم.. روز حرکت هم از ۵ صبح با دونه انار بیدارم و حین رسیدن به روتین مطالعه و تثبیت قرآنم همزمان لوازم دونه انار و خودم رو میذارم کنار.. ناهار میپزم.. لباس هایی که تن دونه انار هست رو میشورم و میذارم خشک بشه.. ظرف های مونده رو میشورم.. میوه برای تو راه میشورم. غذا برای توی راه.. اب داغ و آب یخ برای توی راه... هوووف. توی ماشین هم که گفتن نداره قشنگ دهنم صاف میشه تا برسیم. و ک...
ادامه مطلب
امروز دونه انار رو دکتر بردم. تشخیص دکتر یچیزی بین رفلاکس و درد لثه برای دندون بود. دوباره کیدیزول نوشت که دو هفته مدام بدم.. اما فعلا دست نگه داشتم. من میبینم این بچه چقدر با حرص همه چیزو به لثه میکشه رفلاکسش هم الحمدلله خوب شده و نسبت به یه ماه قبل اونقدر فجیع بالا نمیاره چرا بیخودی بهش دارو بدم اونم دو هفته بلکه جواب بده! دکتر به لثه هاش دست زد و گفت که خیلی متورمه.. وقتی دید دونه انار دنبال انگشتمه تا به لثه بکشه احتمال داد دندون باعثش شده. خداروشکر وزن و قد نرمال بود. دکتر ذوق کرد از نحوه ...
ادامه مطلب
تو دیوار پهن شدم برای خرید کالسکه...هنوز باورم نیست کالسکه ی مد نظر جلو چشمم از کفم رفت.. به فاصله یکساعت آگهیش رو دیدم ولی خیلی این دست اون دست کردم و به قول خودم خواستم تحقیق کنم. وقتی فهمیدم همون چیزیه میخوام که براش مشتری پیدا شده بود.از طرف دیگه بی حال و حوصله ترینم.. خیلی اعصابم خرده. یعنی انقدر حالم بده که به هیچ کاری نمیتونم برسم.. فقط از خدا میخوام به غربت و تنهاییم رحم کنه و اونچیزی که ازش میترسم به سرم نیاد.دیروز رفتیم باغ کتاب.. کجا رفت اونهمه شوغم برای گشتن و تماشای کتاب های گوناگون...
ادامه مطلب
یک ساعت پیش از صدای من و باباش بیدار شد. نق زد دیگه نموند تو گهواره.. گفتم خوب یک ساعته که خوابیده حتما سیر شده. بردمش تو اتاق چرخوندم. دکوری عروسک که مورد علاقه ش هست رو بهش دادم .. بازم نق نق نق... انقدر که به گریه افتاد. با خودم گفتم یعنی یه ساعت زودتر گرسنه ش شده ؟ بهش شیر دادم خورد.. هر نوبت که دادم پشت بندش همه رو بالا آورد. با خودم گفتم شاید لثه ش هست که دست و پای جغجغه لاکپشتی رو با حرص به لثه میکشه.....
ادامه مطلب
یکی از صحنه هایی که تو بچه داری کمکم میکنه همینه. حقیقتش انقدر این مدت لج آورده دیگه از صداش خسته میشم اما وقتی میخوابه دلم تنگ میشه.دونه انار بچه ای نیست که بیخودی زار بزنه و لج کنه. نمیدونم از دندونشه یا چی که یه مدته به محض احساس گرسنگی شروع میکنه به شیون و هیچ جوره شیشه رو نمیگیره مگر اینکه رو پا تکونش بدم یا راه ببرمش. گرسنه ست ولی شیر نمیگیره و گریه میکنه... سر خوابیدن کمتر لج میاره ولی تو گرسنگی خیلی لج میکنه. الان که نم نم از نوزادی فاصله میگیره فکر میکردم دلم برای اون حالت های خاص نوزاد...
ادامه مطلب